تبلیغات
محبت چت | - مطالب ابر رمان کوتاه

محبت چت | - مطالب ابر رمان کوتاه


محل نمایش تبلیغات شما محل نمایش تبلیغات شما محل نمایش تبلیغات شما محل نمایش تبلیغات شما

دانلود اهنگ شاد دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور سیستم وبلاگدهی خرید هاست لینوکس طراحی چتروم در تبریز کانکس مسکونی ارزان ثبت شرکت ارزان قیمت بیت کوئین سایت طراحی ازاد طرح دانلود بازی بدون سانسور دانلود والپیپر عاشقانه جدید دانلود فیلم خارجی دانلود کلیپ خنده دار آشپزی ایرانی عکس نوشته های عاشقانه دانلود نرم افزار 2017 اطلاعات پزشکی پنل اس ام اس انجمن تفریحی حد و حدود دکوراسیون داخلی اداری مجله پوست و مو رابطه جنسی در دوران عقد سایت قرانی دانلود موزیک جدید عکس و بیوگرافی دانلود بازی انلاین دنا موو دانلود نرم افزار سایت سرگرمی تکناز شلوغ چت الوند وب فیلم ایرانی 96 تور اروپا ارزان مجله خودرو خارجی بازی اندروید رایگان دانلود اهنگ قدیمی دعای خواب قیمت مسکن دعا برای پولدار شدن خبرگزاری بورس دانلود اهنگ ایرانی دانلود عکس متن دار دانلود نرم افزار اندروید 2017 بای کاسیو اخبار روز ایران و جهان سایت تفریحی و سرگرمی دانلود آهنگ جدید احسان خواجه امیری ضرب المثل های خنده دار دانلود بازی چند نفره اندروید قیمت انگشتر جواهر سایت ماشین خودرو برلیانس محصولات ورزشی دانلود کلیپ آموزش رقص دانلود نرم افزار تلگرام دانلود عکس عاشقانه اخبار سیاسی اس ام اس آرزوی سفر خوش آلاله چت مجله غزاله دانلود عکس اس ام اس تولد عاشقانه دانلود والپیپر اچ دی دانلود آزمون رشته ریاضی دانلود نرم افزار دوست دختر یابی دانلود نرم افزار حسابداری رایگان تعرفه طراحی چت روم پایگاه خبری دانلود کتاب آموزش سحر و جادو قیمت خط موبایل ثابت مدل مانتو تنگ و کوتاه نمونه سوالات تافل دعا ثمانین ایه دانلود کلیپ جنیفر لوپز مدل لباس پاکستانی |ساخت وبلاگ |اواکس بلاگ |خرید بک لینک| رپورتاژ آگهیدانلود موزیک ایرانی سایت تفریحی سرگرمی سایت تفریحی سرگرمی

دانلود رمان لحظه عاشق شدن

دانلود رمان لحظه عاشق شدن

رمان لحظه عاشق شدن



دانلود رمان لحظه عاشق شدن اثر ثریا منصور بیگی



بخشی از این رمان:



وارد سالن دانشکده شدم،کسی داخل سالن نبود.نگاهی به ساعتم انداختم،پنج دقیقه از وقت کلاسم گذشته بود.با سرعت از پله ها بالا می رفتم که یه پله مونده بود به اخر،احساس کردم با کسی برخورد کردم.برگه ها از دستم روی زمین رها شد.با حالتی عصبانی به بالا نگاه کردم،قلبم به شدت به تپش افتاد،زبونم بند اومد.ابروهای خوش فرم و چشم های سیاه نیمه خمارش چهره شو خشن جلوه می داد،خشن ولی فوق العاده جذاب!
خم شد،برگه ها رو از روی زمین جمع کرد.اونا رو به من داد و با لبخندی که بر لب داشت نگاهی بهم انداخت و گفت:
ببخشید خانوم،سرم پایین بود،داشتم ساعت مچیمو تنظیم می کردم،به خاطر همین متوجه شما نشدم.
برگه ها رو ازش گرفتم و گفتم:مهم نیست،خودتونو ناراحت نکنید.








لینک دانلود رمان لحظه عاشق شدن در پایین :






lahze-ashegh-shodan

دانلود رمان عشق تا ابد

دانلود رمان عشق تا ابد

رمان عشق تا ابد




دانلود رمان عشق تا ابد اثر شهناز محلوجیان




بخشی از این رمان :



سرگیجه و سر درد آزارش می داد ، بغض سنگین و دردی که گلویش را گرفته بود فرصت نمی داد نفس های تند و هیجان زده ی خودش را به حال عادی برگرداند .
صدای آقا جون به شکل گلوله های ریز با سرعت روی پرده ی گوشش می چرخید ، انگشتانش توان نگاه داری گوشی تلفن را نداشت ، به دیوار تکیه داد ، آرنجش را روی صفحه ی میز زیر تلفن گذاشت و بی رمق و التماس آمیز گفت :
- چرا عذابم می دی ؟ خواهش می کنم ، ببین دارم التماس می کنم ، . . . باهام حرف بزن .
گوشی تلفن را از کنار گوشش دور گرفت ، می خواست آن را روی شاسی قرار دهد ، منصرف شد دهانی گوشی را محکم گرفت . نا راضی و پشیمان ، تند و عصبی ، با خشم دندان هایش را روی هم فشار داد . داری بهش التماس می کنی ؟
صدای پیر مرد خسته و پشیمان را شنید :
- با تلفن نمی تونم همه چیز رو این جوری که اتفاق افتاده توضیح بدم . خواهش می کنم ، فریاد نزن ، هیچی ام نگو ، بذار فقط من حرف بزنم .
سایه ی گنگ و محو چهره ی آقا جون روی پرده ی خیالش حرکت کرد . چشم هایش را بست و سکوت کرد .
- گوش کن به من ، نمی تونم بیام اونجا . . . بیا تهران . . . هر کجا که بخواهی قرار بذار بیام سراغت .








لینک دانلود رمان عشق تا ابد در پایین :





eshgh-ta-abad

دانلود رمان اشراف زاده

دانلود رمان اشراف زاده

رمان اشراف زاده




دانلود رمان اشراف زاده اثر نسرین قدیری




بخشی از این رمان :


نوای دلنشین و گوشنواز والس دانوب آبی اشتراوس، در
سراسر تالار طنین انداخته بود. شاه پری مثل همیشه بر جایگاه خود بالای تالار نشسته
بود و شاهد رقص زیبای زوج جوانی بود كه به سبكی حركت قوها روی آب، بر روی سنگهای
سفید و مرمرین تالار مشغول حركت و جست و خیز بودند. لباس بلند و آبی رنگی به تن
داشت كه سراسر آن با مروارید و سنگهای براق سفید، تزیین شده بود. گیسوانش را پشت
سرش جمع كرده و با سنجاق الماس نشان بزرگی مهار كرده بود. گیسوانی كه زمانی چشم هر
بیننده ای را خیره می كرد و دهان همه را به تحسین می گشود. مثل همیشه راست و
استوار وسط مبل بزرگ و اشرافیش نشسته بود. او هرگز به تكیه دادن و لمیدن عادت
نداشت. شانه های شكیلش كه اكنون استخوانی و شكننده شده بودند، پس از هفتاد و پنج
سال عمر، هنوز صاف و استوار از زیر لباس خودنمایی می كردند. گردن بلند و چروكیده
اش كه زمانی مظهر سپیدی یاس و یادآور زیباترین و لطیف ترین پرهای قو بود، همچنان
بلند و كشیده جلوه گری می كرد و اثری از خمیدگی و تسلیم در آن دیده نمی شد. دستهای
قوی و محكش كه یكی بر روی دسته مبل و دیگری روی عصای بلند و مرصعی قرار داشت كه آن
را به زمین می فشرد و به آرامی تكان می داد، تعداد زیادی انگشتر برلیان و الماس را
در معرض دید بینندگان قرار می داد. گردنبند ضخیم و مرصعی به گردن بسته بود و
گوشواره های بزرگ الماسش در اطراف صورت در هم رفته و پیرش، بزرگ و بی قواره جلوه
می كردند. راست و استوار نشسته بود.









لینک دانلود رمان اشراف زاده در پایین :






ashrafzade

دانلود رمان چشمان همیشه مست

دانلود رمان چشمان همیشه مست

رمان چشمان همیشه مست




دانلود رمان چشمان همیشه مست اثر نسرین نصرینی




بخشی از این رمان :



دیگر رنگ به چهره اش نمانده بود.با چشمانی همانند عروسک شیشه ای و بی روح روی صندلی عقب اتوموبیل درست پشت سر من نشسته و متفکرانه به نقطه ای نامعلوم چشم دوخته بود.از آیینه اتوموبیل نگاهش کردم.خیلی وقت بود دلم برای دیدن چشمانش تنگ شده بود.چشمانی که در تمام دنیا شبیه ترین بود.به چشمان او.از خیابانهای اصلی گذشتیم و کم کم به آن جاده فرعی و دور افتاده رسیدیم جاده ای که در گذشته ای دور از آن عبور کرده بودم و این برایم یادآور شیرین ترین خاطرات زندگی ام بود.جاده ای که پس از سالها هنوز بوی عشق میداد.انگار حضورش را دوباره احساس میکردم و آن چشمان زیبا و دوست داشتنی و آن لبخند شیرین واضح تر از همیشه در نظرم نقش بست.جاده هنوز هم خلوت و تاریک بود.درست مثل گذشته درختان بلندی که دو طرف آن قرار داشت چنان روی جاده باریک خم شده و شاخ و برگشان را درهم پیچیده بودند که انگار وارد تونلی درختی میشدیم.









لینک دانلود رمان چشمان همیشه مست در پایین :







cheshmane-hamishe-mast

دانلود رمان شاخه های سبز

دانلود رمان شاخه های سبز

رمان شاخه های سبز



دانلود رمان شاخه های سبز اثر مریم غلامی حاجی آبادی



بخشی از این رمان :


هواپیما بر باند فرودگاه مهرآباد فرود آمد. مسافرها یك به یك آماده ی خروج شدند. او هم بلند شد. چند ردیف جلوتر خانم مسنی سرش را به عقب برده بود و نگاه سیارش بر مسافرها می چرخید. به او كه رسید ناگاه چرخش نگاهش متوقف شد و برق آسا چشم برگرفت. المیرا بند كیفش را روی شانه اش جابه جا كرد و مقابل در خروجی ایستاد. او قبل از پرواز هواپیما نیز متوجه حضور آن زن شده بود ولی نمی دانست چنین رفتارها و نگاه هایی را از یك زن سالخورده چگونه تعبیر كند؟! احساس عجیبی داشت كه از چندوچون آن سر در نمی آورد. المیرا به میمنت فارغ التحصیلی از دانشگاه، توسط مادربزرگش به اصفهان دعوت شده بود و اكنون پس از سفری كوتاه و دلنشین دوباره خود را در تهران می یافت.
محوطه سرپوشیده ی فرودگاه را از نظر گذراند. فضای سالن خالی از وجود مادر و پدرش بود. او در حالی كه چمدان را به دست گرفته بود خارج شد. آن جا هم جز اتومبیل های پارك شده و رفت و آمد عادی مردم چیزی جلب توجه نمی كرد. هنوز زمانی نگذشته بود كه اتومبیلشان را شناخت. پدر به سوی او می راند و مادر هم در كنارش بود. در حالی كه سوار اتومبیل می شد آن زن را دید كه در كنار یكی از اتومبیل های پارك شده ایستاده و مبهوت اوست!






لینک دانلود رمان شاخه های سبز در پایین :






shakhehaye-sabz

دانلود رمان روزهای سرد برفی

دانلود رمان روزهای سرد برفی

رمان روزهای سرد برفی



دانلود رمان روزهای سرد برفی اثر فهیمه رحیمی




بخشی از رمان :


خواب با قدرت خواندن ادامه بیت را از چشمم ربود و با مهارت دست در یقه ام انداخت و گردن باریک و ضعیفم را به زیر پنجه های قوی اش فشرد. بگونه ای که صدای تق مهره های گردنم را شنیدم
و دردی که مثل صاعقه در سر و گردانم پیچید هشداری بود که بفهمم با حریفی نیرومند روبرو هستم. و علی رغم میلم باید بازی را به او واگذار کنم و مغلوبش شوم کتاب را برهم گذاشتم. از پشت میز تحریر کهنه، ارث رسیده از پدر زیر چشمی نگاهی اجمالی به اتاق انداختم. بوی فتیله سوخته بخاری بینی ام را آزارد. بسختی از روی صندلی بلند شدم که صدای جیر جیرش بلند شد. سلانه، سلانه، از اتاق بیرون آمدم. روی پله سیمانی سرد که مرا به طبقه بالا و اتاق خواب می رساند پا نگذاشته بودم که چشم نیمه بازم به حیاط و دانه های سفید برف افتاد که آرام و سبک فرو می افتاد. در برابر برف پایم از رفتن باز ایستاد . دوست داشتن توان آن را داشتم که می ایستادم و نگاه می کردم اما حریف با فشار دیگری بر گردن وادارم نمود دیده از این منظره بدیع برگیرم و با خود رویای شب برفی را همراه کنم. با کمک نرده بالا می رفتم و در ذهن تعداد پله ها را شماره می کردم، یک، دو، سه، پایم پله چهارم را لمس نکرده بود که صدای زنگ در حیاط بگوشم رسید. گوش تیز کردم صدایی نبود.






لینک دانلود رمان روزهای برفی در پایین :




haye-sarde-barfi

دانلود رمان شب شیشه ای

دانلود رمان شب شیشه ای

رمان شب شیشه ای




دانلود رمان شب شیشه ای اثر نسرین ثامنی




بخشی از این رمان :

افشین در خانه را می گشاید و دزدانه و پاورچین قدم به داخل حیاط می گذارد.از پله ها به آرامی بالا می رود.سعی دارد کمترین صدایی تولید نکند بنابراین دم پله ها کفش هایش را از پا خارج می کند و آنها را زیر بغل می گذارد و به راهش ادامه می دهد.مقابل پنجره ی اتاق که می رسد کمرش را خم کرده و با احتیاط عبور می کند.صدای تلویزیون از ورای پنجره به گوش می رسد.به آرامی در اتاق جانبی را می گشاید و وارد می شود.
قلبش مانند گنجشکی در بند به تپش افتاده است.اتاق غرق در تاریکی است.در را بدون ایجاد سر و صدا پشت سر خود می بندد و کفش هایش را کنار در می گذارد.دست هایش را که از سرما یخ زده است به دهانش نزدیک کرده وها می کند تا با نفس گرم خود از سرمای آن بکاهد.برای لحظه ای کلید برق را می زند اما یکباره از حرکت خود پشیمان شده و بار دیگر اتاق در تاریکی فرو می رود.
کورمال کورمال خود را به پشت رختخواب ها می رساند و در قفای آن پنهان می شود.نفس را در سینه اش حبس می سازد و همان طور که پشت رختخواب ها چمباته زده به فکر فرو می رود.گرسنگی آزارش می دهد.دلش را با دست مالش می دهد،اتاق به قدری سرد است که بخار دهانش به وضوح در فضا متراکم می گردد با این همه شهامت بیرون آمدن ندارد.اگر در حضور پدرش آفتابی شود عاقبت ناخوشایندی در انتظارش خواهد بود.









لینک دانلود رمان شب شیشه ای در پایین :





shabe-shishee

دانلود رمان آقای حساس خانوم خشن (موبایل و PDF)


دانلود رمان آقای حساس خانوم خشن (موبایل و PDF)

نوشته: ramika

درخواست کابران

خلاصه :

دختری شیطون،بی ملاحظه که بین سه تاپسر بزرگ شده و روحیه اش شده کپ پسرا……پسری ساکتو سربه زیر که بین سه تا دختر بزرگ شده و روحیه اش کپی دختراس.
این گل پسرو گل دختر باهم همکار میشن و باهم اتفاقای بانمکیو رقم میزنن….

مقدمه :

از وقتی کوچیک بودم به جای خاله بازی، ماشین بازی میکردمو به جای لِی لِی ،کشتی میگرفتم.کم کم همه جوره شدم کپی برابر اصل پسرا.تو کوچه دروازه بانی میکردم و یاد ندارم که با دخترا هم بازی شده باشم….
_این منم یه پسر با خلقو خوی دخترونه تا چشم رو هم گذاشتم نشسته بودم جلو چهار تا دخترو چایی تعارف میکردم و یا موهای عروسکمو پاپیون میزدم !!!
ماآدما مثل خمیریم….هرجور ورزمون بدن همون شکلی مشیشم.شخصیتامون آینه معکوس هم نشینامونه و بس…پایان خوش

 

 

کانال تلگرام :

telegram.me/groupfun


صفحات سایت
تعداد صفحات : 3
 کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید
پایان نامه حسابداری دانلود پایان نامه مرجع دانلود پایان نامه های ارشد پایان نامه های ایران داک مقاله و پایان نامه ارشد پایان نامه ها دانلود پایان نامه ارشد مرجع دانلود پایان نامه های ارشد رشته عمران دانلود فایل پایان نامه 
سایت دانلود پایان نامه پایان نامه ارشد پایان نامه مدیریت پایان نامه کارشناسی گل و گیاه سرویس وبلاگدهی وردپرس درج بک لینک دائمی رایگان پایان نامه برق پایان نامه رایگان بهار فایل پایان نامه ارشد روانشناسی ارشد فایل
اصیل فایل دانلود پایان نامه ارشد دانلود پایان نامه ارشد همه رشته ها دانلود نمونه سوال دکتری پایان نامه ارشد حقوق پایان نامه پایان نامه شیمی پایان نامه عمران پایان نامه کامپیوتر پایان نامه اقتصاد پایان نامه پایان نامه ارشد صنایع
پایان نامه زبان پایان نامه ارشد پایان نامه کشاوری پایان نامه تاریخ پایان نامه های ارشد فروش آنلاین نهال پایان نامه حقوق